خرید بک لینک
پیش دکتر جدید رفتیم برای مادرم و دکتر فقط چند دقیقه حرفای مادرم رو شنید عکس نوشت و گفت عکس را همین امروز بیارید ولی مادرتان را نیاورید میخوامبگم گه به دکترای مملکت که تحمل چند دقیقه با مریض وقت گذراندن را ندارند عکس رو آوردیم نشونش دادم و گفت پروتز پا هیچ مشکلی نداره و حدس میزنماشکال از دیسک کمر باشه و mri باید از کمر انجام بشه من ماندم با مادری که برای هر کاری باید التماسش کنیم و این پروسه ی درمان رو به عقب میندازه ...الانم میگه کمر من سالمه هیچمشکلی نداره و نمیام در صورتیکه شب تا صبح از درد فقط داد میزنه و یهو از خواب میپره و جیغ میکشه چرا دکتر نباید عکس و کوفت و زهرمار رو با هم بنویسه و اینقدر ما رو به زحمت نندازه ما برای راضی کردن مادرم داغون میشیم له میشیم + نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۷ساعت ۱۱:۴۷ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 12:02

حقیقتا حرفای این وبلاگ خوندن نداره ولی من اینجا نگم کجا بگم به کی بگم اصلا مادر من دندون تو دهنش نیس ولی دندون نمیگذارهچشماش شماره ۳ هست حاضر نیست عینک بزنه حتی اگر کور بشه حتی اگر چندبار زمین بخوره و هزار جای بدنش زخم بشه دست و پاش میلرزه دکتر اعصاب بردم داروها رو ریخته زباله الانم که دیسک کمر اگر باشه رسما فلج میشه و هدفش چیه نمیدونم واقعا یعنی یه ادم اینجوری باید خودشو غرق کنه که یه نفر دیگه اسیر و عجیر و عبیرش بشه و کاراشو کنه من اگر جون داشتم اگر اعصاب ۲۰ سال پیش رو داشتم حرفی نبود اما هیچی برای من نگذاشته دیگه و به معنای واقعی کلمه نمیدونم دیگه چیکار باید کرد بعد دیروز دکتر به من میگه شما نسبت به این مریض بی توجهین کف پاهاش سیاه بود حتی نظافتشم در نظر نگرفتین من به کی باید بگم برای حمام بردن هم باید التماس کنم که حمام بیادبرگشتم خونه بزور بردم حمام ناخوناشو گرفتم و بهش گفتم دکتر دعوا کرده + نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۷ساعت ۱۱:۵۲ ق.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 12:02

امروز تولدمه میخوام شماره کارت بگذارم آدمای ناشناس بهم هدیه بدند حقیقتا دلم هدیه تولد میخواد و کسی نیس سورپرایزم کنه اینبار گفتم تولدم متفاوت باشه

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 11:42

پنج سال پول رو پول .دلار رو دلار گذاشتم که خرج سفر آفریقا در بیاد و نشد آخرش گردنبند طلامو فروختم و این سفر رو رفتم و آخرش یه قاره دیگه رو دیدم بزودی میام سفرنامشو مینویسم فقط باید بگم چرا انسانها به همدیگه حسودی میکنند مگر غیر از اینه که تو پولتو صرف کافه و رستوران و زندگی متاهلی و خونه ماشین و ارتقا زندگی میکنی ؟مگه اون راه رو با همه خوبی و بدیش انتخاب نکردی ؟منم این راهو انتخاب کردم

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 21:52

میخوام یه سفر برم و با اینکه بلیط و همه چی هم آماده س بارم میترسم ازش بگم و نشه ...

یکی از آرزوهام میخواد محقق بشه

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۱/۱۲/۲۸ساعت ۶:۱۷ ب.ظ&nbsp توسط فَ فَ  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 14:24

صفحه بندی